محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
571
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
عبّاس ما يريد عثمان إلّا أن يجعلني جملا ناضحا بالغرب ) ينبع نام زمينى در اطراف مدينه است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هنگام تقسيم انفال ، آن را به امام عليه السّلام داد . امام عليه السّلام نيز در آن چاهى كند كه آب فراوانى از آن بيرون آمد . ازاينرو نامش را « ينبع » به معناى « هميشه جوشان » نهاد . امام عليه السّلام اين زمين را براى فقرا و تهىدستان وقف كرد . پس از اوج گرفتن شورش عليه عثمان ، مردم از شهرهاى مختلف به مدينه آمده و همه راهها را بسته بودند . آنان همگى عزل عثمان را مىخواستند . امام عليه السّلام با زبان و دست خود از عثمان دفاع كرد و به او و خانوادهاش آب رساند ؛ در حالىكه طلحه از رسيدن آب به آنان ممانعت مىكرد . شورشيان از امام عليه السّلام با عنوان خليفه ياد مىكردند و عثمان از شنيدن اين فريادها به خشم مىآمد . ازاينرو امام عليه السّلام را به بيرون از مدينه مىفرستاد و امام عليه السّلام نيز اجابت مىكرد ؛ ولى به خشم شورشيان بيشتر افزوده مىشد و عثمان از امام عليه السّلام مىخواست تا براى دفاع از وى به مدينه بازگردد . امام عليه السّلام نيز به مدينه آمده و با تازيانه و فرياد ، شورشيان را دور مىساخت تا آنجا كه خود نگران بود كه شايد به گناه افتاده باشد ؛ زيرا شايد كسى را تازيانه زده باشد كه سزاوار آن نيست . به هر رو سير وقايع آنچنان گذشت كه عثمان كشته شد و امام عليه السّلام به خلافت رسيد . عقاد در كتاب « عبقرية الاسلام » در فصل بيعت مىنويسد : « ترديد امام عليه السّلام در دور شدن از مدينه و داخل شدن به آن بيش از ترديد در نزاع بين خليفه و شورشيان بود . او گاهى به خروج از مدينه فرمان داده مىشد تا مردم او را به خلافت نخوانند و گاهى به مدينه فراخوانده مىشد تا از خليفه دفاع كند . »